دلنوشته من و آرزوی گل زیبا
گلی زیبا از شاخه جدا گشت
بروی جوی آب افتاد و روان گشت
خرامان و شادمان در آب جویها غوطه ور گشت
به امید رسیدن به دریا دلخوش گشت
رسید به رودی آرام و ساکن
تمام آرزوهاش بر فنا گشت
گل زیبا شور می خواست
تلاطم موج های سنگین می خواست
گذشت چند روزی و فریادش بلند شد
خدایا به امید حرکت از خانه دور گشتم
چرا رودخروشان ساکت گشته
الهی درمانده ام رحمی به من کن
مرا از این رود به دریا روان کن
به ناگه ابرعظیمی پدیدار گشت
ببارید باران و گل را با خود روان کرد
گل زیبا بدید دریا و جان از تن بدر کرد
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ ساعت 20:12 توسط برومند
|